عبد الرحمن جامى
132
أشعة اللمعات ( فارسى )
فنا ؛ « لباس صورت » از خود « بركشد و در محيط احديّت غوطه خورد » و در آن ناچيز شود ، « او را نه از عذاب خبر بود نه از نعيم ؛ نه اميد داند و نه بيم ؛ نه خوف شناسد و نه رجا ؛ چه تعلّق خوف و رجا به ماضى و مستقبل بود » ، هرچند تحقّق خوف و رجا نسبت به استقبال مىباشد ، اما چون بعضى امور مستقبله ، نتيجهء احوال ماضيه است از جهت اشعار به اين معنى ، ذكر ماضى نيز كرد و الّا بر مستقبل اقتصار مىبايست نمود ؛ « و او در بحرى غرق است » يعنى بحر احديّت « كه آنجا نه ماضى و نه مستقبل است ، بل همه حال است در حال ؛ بيت : سگى كاندر نمك سار اوفتد گم گردد اندر وى * من اين درياى پرشور از نمك كمتر نمىدانم » « و نيز غايت خوف يا از حجاب بود » كه مانع شهود است ، « يا از رفع حجاب » كه بترسد كه از سبحات وجه سوخته گردد ؛ « و اينجا » يعنى در مقام استهلاك در بحر احديّت ، « محبّ از هر دو ايمن است ؛ زيرا كه حجاب ، ميان دو چيز فرض توان كرد و اينجا » يعنى در مقام استهلاك ، « جز يكى نمىتواند بود و از رفع حجاب هم باك ندارد ؛ چه از رفع حجاب كسى را باك بود كه ترسد كه از تاب سبحان » به حكم " لو كشفها [ كشفت ] لأحرقت سبحات وجهه كلّ ما انتهى إليه بصره من خلقه « 1 » ، « سوخته گردد و من هو النار كيف يحترق » ؛ « 2 » آنكس كه باشد آتش ز آتش چه باك دارد . اوله : يحرق بالنّار من بمسّ به ؛ و در متن همان مصراع ثانى مذكور است ؛ « شعر : « نيست را كعبه و كنشت يكيست * سايه را دوزخ و بهشت يكيست إذا طلع الصّباح لنجم راح * تساوى فيه سكران و صاح » راح ، خمر است ؛ يعنى وقتى كه طالع شود صباح كشف و شهود ، حقيقت احديّت
--> ( 1 ) . قال صلّى اللّه عليه و آله : « انّ للّه سبعين حجابا من نور و ظلمة لو كشفها لأحرقت سبحات وجهه ما أدركه بصره من خلقه » . فتوحات المكّيّة ، ج 2 ، ص 159 . ( 2 ) . در بعضى از نسخ آمده است : " و من هو فى النار كنت محترق " و در بعضى ديگر " و من هو نار كيف يحرق " .